روزنامه کرمان امروز
شماره خبر: 19257
روزنامه کرمان امروز  
تاریخ خبر: 1395/10/22

دل نوشته ای در سوگ « رفیق دیرین »؛


«هاشمی»!  ثانیه ها تنگ نفس های تـو اند


به قلم
 سید محمد علی گلابزاده



                                                                   
از هواپیما که پیاده شدم و به سالن فرودگاه رسیدم ، به دوستم عظیمی زاده برخوردم که با صدائی به بغض نشسته گفت : آقای هاشمی درگذشت ! مردی که کنار ما ایستاده بود با حیرت گفت : کدام هاشمی ، هاشمی رفسنجانی ؟ و پاسخ این بود که بله. او بی اختیار بر صورت خود زد و چشم هایش از اشک پر شد ، خانمی هم جلو آمد و گفت: پس چرا توی این سالن برای او طلب صلوات نمی کنید؟ کمی پائین تر، اکبر شفیعی، فرماندار اسبق بم ، با محسن بیگی مدیر کل آموزش و پرورش بهت زده و اندوهگین ایستاده بودند ، همین که اکبر نگاهش به من افتاد بغضش باز شد و هق هق گریه اش حال و هوای جمع را دگرگون کرد. انگار هنوز گرم بودم و وسعت آن رویداد غمبار و گران را درک نکرده بودم به سراغ شبکه‌های اجتماعی رفتم ، همه پُر بودند از خبرها و تسلیت ها و یادداشت های افراد گوناگون که از دست رفتن سترگ مردی چون هاشمی رفسنجانی را ثلمه‌ای جبران ناپذیر می دانستند ، رادیوها و شبکه های تلویزیونی و... در این موقع پیام مقام معظم رهبری انتشار پیدا کرد، پیامی که شمیم خوش صفا و صداقت و مهربانی می پراکند .  هر چه فکر می کنم تا به حال چنین پیامی از ایشان ندیده ام ، پیداست که در چه حال و هوائی نوشته شده ، در میان یادها و خاطرات پنجاه و نه ساله ، از روزهای با هم بودن ، از سال های زندان و تبعید و شکنجه از روزگارانی که به رغم سم پاشی مشتی ناآگاه، این دو سنگ صبور و راز دار یکدیگر بودند ، هر دو خون دل خوردند و پایداری کردند تا کاروان انقلاب، راه خود را بپیماید و میراث امام راحل ، به نسل های انقلاب برسد. حالا می فهمم آن روز که رهبری گفتند، هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود، تعارف نبود . ایشان در پیامشان از هاشمی به عنوان « رفیق دیرین» یاد می کند، می‌دانیم که صمیمیت این اصطلاح تا چه حد است، حتی اصطلاح یار دیرین ـ که معمولاً در فضای سنگین ادبی از آن استفاده می شود ـ این بار معنائی را ندارد. وقتی خیلی به هم نزدیک باشیم ، از این اصطلاح بهره می بریم، اصطلاحی فارغ از دوستی ها و همکاری‌های معمول . رهبری حرف دل خود را در اینجا به اوج می رساند که: « با فقدان هاشمی، اینجانب هیچ شخصیت دیگری را نمی شناسم که تجربه ای مشترک و چنین دراز مدت را با او در نشیب و فرازهای این دوران تاریخ ساز به یاد داشته باشم» شاید این بیان ، تفسیر دیگری از همان جمله معروف : «هیچ کس برای من هاشمی نمی‌شود » باشد و سرانجام ، آب پاکی روی دستهائی ریخته شد که تلاش می‌کردند تا با سخنان مسموم خود ، رهبری و هاشمی را رویاروی هم قرار دهند، غافل از اینکه اختلاف نظرهای معمولی نمی‌تواند بیانی از اختلاف های بنیادی باشد و چنین است که ایشان ـ شاید برای اولین بار ـ واژه خنّاسان را برای آنها به کار بردند، سخنی که اگر فهمی در میان باشد ، تیر خلاص این گونه تُرهّات به شمار می‌رود ، و گروهی از اینان همان هائی هستند که اگر می دیدند کسی در هر مقام ، از هاشمی سخن می‌گوید و رابطه‌ای با او دارد، او را به صد طعن و زخم زبان می آزردند و طردش می‌کردند. باشد تا با این پیام روشنگر ، اندیشه خود را پالایش کنند.
اینکه هاشمی که بود ، چه کرد ، چه جایگاهی دارد ، نقش او در انقلاب و همراهی او با رهبری چگونه بود بحث هائی است که دیگران به آن پرداخته و می پردازند، با این توضیح که اصولاً «معرِّف باید اجلی از معرََّف باشد» که در این مورد چنین نیست . اما آنچه را که این نگارنده از آن روانشاد سراغ دارم، نشانی از دلبستگی تام و تمام به ارزش های دینی و ملی بود. در تصویری که ملاحظه می کنید و مراسم گشایش سازمان اسناد ملی ـ منطقه جنوب شرق کشور را در سال 1372 نشان می دهد ، ایشان با همه کوتاهی زمان و تراکم برنامه ها در بخش‌های گوناگون ، پرسش هائی را مطرح می کردند که در عین حال ، بیانی از ژرفای آگاهی های ایشان نسبت به مسائل مختلف فرهنگی و تاریخی به شمار می رفت . وقتی کتابهای خطی و نفیس ـ که بوی قدمت دویست ساله و بیشتر از آنها به مشام می رسید ـ را در برابرشان می گشودم از کاتب و مؤلف و شرح رویداد و نوع نگارش می پرسیدند، یادم می آید. وقتی کتاب بی نظیر « تحفه کرمان » را به ایشان نشان دادم، با دیدن خط زیبائی که شاهکاری از هنر را به تماشا گذاشته بود ، از من پرسیدند ، این خط و نگارش مربوط به کدام کرمانی است ، عرض کـردم « محمد مؤمن »  فرزند خواجه شهاب الدین عبدالله مروارید که به راستی مروارید دریای دانش و هنر است ، پدرش خواجه شهاب الدین نیز از ناموران پهنه علم و اجتهاد است . در اینجا شادروان هاشمی رفسنجانی سخن مرا قطع کردند و گفتند : اتفاقاً در مشهد هم مجتهد بزرگواری به همین نام داریم « آیت الله مروارید» به ایشان گفتم ، خوشحالم بگویم که آیت الله یاد شده، از فرزندان خواجه شهاب الدین و محمد مؤمن است. مرحوم هاشمی با تعجب همراه با شادمانی گفتند : عجب، پس آیت الله مروارید هم کرمانی است؟! گفتم بله . پدر ایشان به دلائلی که شرح آن از حوصله این وجیزه بیرون است ، به مشهد رفته و در آنجا ساکن شده و... در مورد اسناد تاریخی نیزی چنین بود:
هاشمی ، دلبسته امیر کبیر بود ، هر چند که خود او در عرصه خدمتگزاری و دینداری و صبوری اگر « امیر » نبود « کبیر » بود ، در جائی دیدم که وقتی از امیر کبیر سخن به میان می‌آورد، بغض گلویش را می فشرد و اشک او را جاری می کرد ، شاید این اندوه ، به خاطر رنج ها و سختی هائی بود که فرزانه فرزند ایران زمین ، میرزا محمد تقی خان فراهانی ـ امیر کبیر ـ برای سرافرازی این مرز و بوم کشید ، دارالفنون را تأسیس و آن همه اندیشمند را به جامعه ایرانی تقدیم کرد ، روزنامه وقایع اتفاقیه را انتشار داد، وضعیت مالیه را سامان بخشید ، به اصلاحات اجتماعی پرداخت ، قراولخانه ایجاد کرد ، چاپارخانه دائر نمود ، به اوضاع ارتش سر و سامان داد و... سرانجام پاداش همه این خدمت ها را در حمام فین کاشان دریافت کرد و پیکر پاکش در کنار تربت حضرت سیدالشهدا آرام گرفت . آری آن اشک ها برای خدمتگزاری بود که آن گونه پاداش می دید که صد البته دیگرانی چون همشهری او سید ابوالقاسم قائم مقام فراهانی ، فرهیخته بی بدیل تاریخ فرهنگ و سیاست ایران نیز ، با آن همه خدمات ، پایان بهتری نداشت ، زیرا او نیز به دست فراشان و قاطرچی ها خفه شد!
باری ، خدمات و تلاش های فرهنگی هاشمی رفسنجانی بر کسی پوشیده نیست ، دریغ اگر به خاطر برخی مسائل حاشیه ای ، واقعیت ها را نادیده بگیریم ، اگر چه بر این باورم که هاشمی رفسنجانی ، عاقبت بخیر شد او به مصداق « عاش سعیداً و مات سعیداً » خوب زیست و سعادتمند بار بربست و پرواز همیشگی خود را تا برِ دوست آغاز کرد . او می دانست که مرغان باغ ملکوت، با قفسی از تن، ماندن را گردن نمی نهند و سرانجام پروازشان را از خاک تا افلاک شاهد خواهند بود.
او در برابر همه بدنامی ها و تهمت ها و ناسزاها ایستاد و به خاطر نظام و انقلاب و رهبری خم به ابرو نیاورد و چنین است که می بینیم امروز همه دیده ها در سوگ او گریان است حتی آنها که چشم دیدنش را نداشتند و تلاش می کردند تا او را جدا شده از انقلاب و رو در روی رهبری معرفی کنند ، اندوهگینند ، اگر چه حق الناس را گذشتی نیست و در یوم تبلی السرائر پاسخی در میان باشد، آن روز که به قول حضرت مولانا برخی می پرسیدند:
گر نه موشی دزد در انبان ماست    
گندم اعمال چل ساله کجاست
باری ، هاشمی رفت ، اما یاد و خاطره اش هرگز از دل ها نخواهد رفت ، هاشمی رفت اگر چه شرح خدمات و جان فشانی های او را بر صحیفه روزگاران خواهند نگاشت ، هاشمی رفت اما « در سینه های مردم عارف مزار اوست » و چه زیبا گفت سراینده ای که:
 قصه امشب ما غصـه فـــراوان دارد                
 کی سر برگ من بی سر و سامان دارد
سوز سرمای شب رفتن تو ما را کشت                  ابر دلتنــگی جـــــان ، عقده باران دارد
باغ سبزی است جهان با طبقی از انواع                  مرگ ، تنها هوس چیــــدن خوبان دارد
هاشمی ثانیه ها تنگ نفس های تـواند                 مثل مردی که شکست از غم دوران دارد
شاعری با دل خونین و دواتی از اشک        دفتری خیس و دو صد شعر پریشان دارد


تمامی حقوق مربوط به روزنامه کرمان امروز می باشد و برداشت از آن با ذکر منبع مجاز می باشد