روزنامه کرمان امروز
شماره خبر: 19244
روزنامه کرمان امروز  
تاریخ خبر: 1395/10/22

قهرمانی بهرمانی که دارالفنون زمان را تاسیس کرد



به قلم محمدرضا رضایی رفسنجانی




در این مقاله بر آنم با قلبی سرشار از اندوه و غمی جانکاه از جایگاه و پایگاه مردی بنگارم که بسیاری امیرکبیرش می خوانند و متأسفانه در کمال ناباوری دست اجل، عجولانه او را از ما گرفت. علی اکبر هاشمی رفسنجانی ناباورانه پرگشود و آرام را از دلها ربود و بنده بر این باورم که باید او را ستود.
هاشمی رفسنجانی از وقتی که خود را می شناسد تا زمانی که جهان او را می شناسد پیوسته در همه ادوار و همه مکان ها، هم و غمش استیلای اسلام ناب است نه استیلای خویش.  هاشمی رفسنجانی در هر صحنه و هر پهنه، با الهام از آموزه های اسلام، با صبر، صلاه و صلابت در عرصه مبارزات قدرت و سیاست و با شناخت زمان و مکان محتاط به پیش می تازد گرچه او از اهالی شهرمان و از جغرافیای بهرمان است باید عرض کنم که این فکر، یک فکر ناسیونالیستی کوته نظرانه است که او را در این منطقه جغرافیایی محصور و محدود کنیم. باید بسیار فراتر و فرازتر در شأن و منزلت او نوشت و نگاشت او به درستی یک شخصیت جهانی است.
وی در فراگیری علوم دینی، تربیتی، اخلاقی، سیاسی و ظلم ستیزی کم رقیب است و از دروس اساتیدی همچون امام راحل بهره ها برده است، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مُجمَل؛ او شاگرد امام خمینی بزرگ بوده است و این شوخی نیست! و خودش هم می گوید یادش پاداش آرامش من است و البته پرداختن به فضائل و کرامات آقای هاشمی رفسنجانی در حوصله یک سطر نمی گنجد با اینکه انبوه اندوه، قلبم را می فشارد و با تأسی از این اندوه، قلم خوب نمی نگارد اما سعی می کنم بنویسم.
 چشم انداز حیات مردانی بینا، بزرگ و سترگ از ابتدا تا انتها درس آموز و پندآموز است. مردان بزرگ علاوه بر روحیه صلح طلبانه و خیرخواهانه در مبارزه هم بزرگی خود را به ثبوت و ظهور می رسانند و حاضرند بمیرند تا مردم آسیب نبینند، هاشمی از این قبیله بود. در مبارزه، بی باک با ساواک به ستیز برمی خیزد و آنها را مغلوب اراده خویش می سازد در این گیرودار، به دار نزدیک می شود اما دادار اراده دیگری دارد باید بماند، ببالد و در برهه ای شاید حتی بنالد و به قول استاد سخن حضرت سعدی، ارادت بی چون، یکی را از تخت شاهی فرو آورد و دیگری را، در شکم ماهی نکو دارد.
وقتی مبارزاتش محصول می دهد وقت مسئولیت پذیریش می رسد. با تمام توان و عشق فراوان ، از زیر بار هیچ مسئولیتی که مرادش امام خمینی(ره) بر عهده اش می گذارد شانه خالی نمی کند، مسئولیت گریزی نمی کند با مشکلات می ستیزد، برنامه می ریزد و در بزنگاه های سرنوشت ساز و سریع التصمیم، ناب ترین تصمیم ها را می گیرد و عملیاتی می کند. دشمنان این مرد بزرگ، وقتی توفیق نیافتند چون بهشتی و باهنر، شخصش را براندازند شخصیتش را نشانه رفتند و در این خصوص متاسفانه خناسان توفیقاتی هم داشتند.
مسئولیت اداره جنگ، کم مسئولیتی نیست که حضرت امام  بردوش آقای هاشمی می گذارد و این بار طاقت شکن و توان سوز را، به خوبی به پیش می برد، به جلو می راند و زیر و بم، جنگ را به خوبی می داند و سرانجام ، به فرجامی نیکو می رسد. بعد از ارتحال جانسوز امام، این صندوق اسرار سر می گشاید و با حمایت او و عنایت خداوند، مردی بزرگ سکان کشتی انقلاب را به دست می گیرد که امروز جای شکرش باقی است.
بنده با سعی در وارستگی، بدون وابستگی و وام داری از هیچ گروه و جناح خاصی، قلم میزنم و آقای هاشمی را به عنوان یک تفکر و مکتب، تفسیر و تحلیل می کنم و با هیچ حزب و جناحی، جناغ سیاسی نشکسته ام بلکه آزادگان، آزاداندیشان، زیبا روشها و خوش منشان را می ستایم.
حال نوبت سازندگی کشور است و ترمیم تخریب های جنگ، خلاصه بگویم سوزندگی های جنگ را با سازندگی پی می گیرد، خانه ها بر ویرانه ها بنا می شود، سدها جای خاکریزها، اتوبان ها جای جاده های مواصلاتی جنگ و سکوهای مترو، جای سکوهای پرتاب موشک را می گیرد کوتاه اینکه، بنا را بر سازندگی می گذارد که همچنان ادامه دارد.
در زمانی که مردم به اتفاق اکثریت آراء  وی را بر کرسی ریاست جمهوری می نشانند دروازه های مسدود شده کشور را به روی مجامع بین المللی می گشاید و می داند در این جهان به هم پیوسته و به هم وابسته، نمی توان به تنهایی زندگی کرد و دور خود را حصار کشید و همچنین با تفکر دوستان دلسوزش، به تأسیس حزب کارگزاران سازندگی همّت می گمارد و خویشتن خویش را حلقه اتصال بین تمام احزاب می سازد.
هاشمی بزرگ، با نگاه ویژه به علم و اندیشه، با فکری باز و احساس نیاز، اقدام به تأسیس دارالفنونی دیگر به نام دانشگاه آزاد می نماید و در این رهگذر، علاوه بر ارتقاء آگاهی عمومی و افزایش شعور سیاسی، افراد فرهیخته و فرزانه ای را به جامعه معرفی می کند.
قلم سر به فرمان نیست و کوتاهی می کند و باور ندارد که هاشمی دیگر در بین ما نیست. ای قلم بنگار، بنگار از نگار، برگیر از قلبم زنگار، این قدر قلبم را نفشار، ارادتم را بنگار، ای قلم هاشمی از بین ما رفت انگار نه انگار! چرا نمی فهمی که او هنوز در بین ماست!
حالا که نمی فهمی و نمی نویسی از خودش می گویم و مطلب را تمام می کنم؛ «مشیت این بود که بمانم تا نوبت به من برسد تا در سنگ زیر و بالای آسیاب صدای شکستن خود را بشنونم دلم که می گیرد گاهی یاد امام، آرامم می کند»
و در پایان با لباس سیاه، چشم گریان، قلب نالان، اندوه فراوان و طلب غفران و تسلیت به خانواده و خاندان و ملت شریف ایران عرض می کنم و می گویم که: ای هاشمی! ای مرد بزرگ! آرام بگیر که آرامش مخصوص مردان بزرگ بوده، هست و خواهد بود.
بر روانش درود و در فراغش غمناله ترین سرود!


تمامی حقوق مربوط به روزنامه کرمان امروز می باشد و برداشت از آن با ذکر منبع مجاز می باشد